تبليغاتX
خرچنگ های مردابی

به نامش

سلام

با تشکر از آرش عزیزم که زحمت کشید و وبلاگ رو از نوراه اندازی کرد

اما برادر کوچکتان قصد دوباره نوشتن در این وب را ندارد . یک جا ماندن

و راکد شدن آدمی را به مرداب تبدیل می کند . در برهه ای از زمان آدمی

تشخیص می دهد که تفکراتش رو به سراب رفته و باید تغییرش بدهد و اکنون

 من در چنین وضعیتی قرار دارم . نمی خواهم روی برخی تفکرات این قدر

 پافشاری کنم تا پاهایم تاول بزند . نیازمند به یک پوست اندازی و تغییرم و به

همین دلیل رفتن را به ماندن ترجیح دادم با عرض پوزش از همه ی عزیزانم 

ای بزرگ مهربان!

به مرداب جانم شوق و شور عبادتت را عطا بفرما

تا همواره نیایشگرت باشم


در این زمانه بی هیاهوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را

برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علف های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست

کمال را لال برای من کمال پرست

هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست

به تنگ چشمی  نامردم زوال پرست

یا علی .....

 برادر کوچتان حمید ....به یادتان خواهم بود تا ابد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 8:41  توسط سید آرش |